شمس الدين محمد كوسج
168
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
همى گفت هركس كه چون من دگر * به ميدان كينه نبندد كمر يكى گفت من شير گيرم به دست * شود پست از گرز من پيل مست همى گفت هركس ز مردى خويش * به « 1 » بيگانه مردم چه با مرد « 2 » خويش درين « 3 » داورى طوس بر پاى خاست * چنين گفت چون من به ايران نخاست « 4 » ز تخم فريدون و نوذر نژاد * ندارد چو من ديگرى چرخ ياد نباشد چو من گرد با فرّ و يال * نه گودرز كشواد و نه پور زال چو بشنيد گودرز گفتا خموش * نگويند « 5 » چنين مردم تيزهوش چه بيشى كنى پيش آزادگان * بهويژه بزرگان كشوادگان « 6 » اگر چند از من تو را شرم نيست * كسى را به نزد تو آزرم نيست ز برزوت هم شرم نايد كنون * كه در خاكت آورد از زين نگون كنون مى فزونى كنى پيش اوى * بديده به ميدان كمابيش « 7 » اوى ز گودرز چون « 8 » طوس بشنيد اين * چو شير درنده « 9 » درآمد ز « 10 » كين بزد دست و خنجر كشيد از نيام * بزد دست رهام فرخنده نام به نيرو « 11 » جدا كرد خنجر ازوى * به دو گفت كاى مرد پرخاشجوى « 12 » اگر نيستى شرم رستم ز پيش * بديدى همه مردى « 13 » و راى « 14 » خويش ز گردان « 15 » تو را پيشه جز جنگ نيست * چو شيرانت خود پنجهء جنگ « 16 » نيست چو بشنيد طوس اين برآورد خشم * ز كينه پر از آب كرده دو چشم « 17 »
--> ( 1 ) . س : چه . ( 2 ) . ن ، س : در نزد . ( 3 ) . ن : وزين ؛ س : در آن . ( 4 ) . ن ، س : كجاست . ( 5 ) . ن ، س : نگويد . ( 6 ) . ك : فرزانگان ؛ متن : ن ، س ، پ . ( 7 ) . ن ، س : كموبيش . ( 8 ) . ن ، س : چو . ( 9 ) . ن ، س : دمنده . ( 10 ) . ن : به . ( 11 ) . س : نيرون . ( 12 ) . ن : اى بددل ياوهگوى . ( 13 ) . ك : مردن ؛ متن : پ . ( 14 ) . ن : كنون تو سزاوار ؛ س : بيت را ندارد . ( 15 ) . ن : مردان . ( 16 ) . ن : چه سود است كاين خانهء جنگ . ( 17 ) . ن : ز كين طوس چون خون بكردش دو چشم * برون آمد از خان رستم به خشم